بازار بدهی چین در ماه مارس حدود ۲.۵میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کرد
چین؛ برنده خاموش تنشهای خاورمیانه
در ادبیات مالی، این پدیده معمولا با مفهوم «پرواز به سوی امنیت» یا Flight to Safety توضیح داده میشود. هنگامی که عدم قطعیت افزایش مییابد -چه بر اثر جنگ، چه بحرانهای مالی یا شوکهای انرژی- سرمایهگذاران تمایل دارند بخشی از داراییهای خود را از بازارهای پرریسکتر خارج کنند و به سمت داراییهایی منتقل کنند که از نظر نهادی و اقتصادی پایدارتر به نظر میرسند.
این رفتار نه صرفا واکنشی احساسی، بلکه بخشی از منطق مدیریت ریسک در نظام مالی مدرن است. صندوقهای سرمایهگذاری، بانکها و نهادهای مالی جهانی در چنین شرایطی به دنبال داراییهایی هستند که هم نقدشوندگی بالا داشته باشند و هم نوسانات آنها با سایر بازارها همزمان نباشد.
برای دههها، این نقش عمدتا توسط اوراق خزانهداری ایالات متحده ایفا میشد. عمق بازار مالی آمریکا، قدرت دلار در تجارت جهانی و اعتماد نهادی به دولت ایالات متحده باعث شده بود اوراق خزانه به نوعی «استاندارد طلایی» داراییهای امن تبدیل شود. با این حال، تغییرات ساختاری اقتصاد جهانی در سالهای اخیر به تدریج چشمانداز این معادله را پیچیدهتر کرده است. افزایش بدهی دولتهای غربی، چرخههای تورمی پس از همهگیری کرونا و شکافهای ژئوپلیتیک میان قدرتهای بزرگ باعث شده است برخی سرمایهگذاران به دنبال تنوعبخشی بیشتری در داراییهای امن خود باشند.
در این میان، بازار بدهی چین به تدریج به یکی از گزینههای مورد توجه تبدیل شده است. چین امروز یکی از بزرگترین بازارهای اوراق قرضه جهان را در اختیار دارد؛ بازاری که ارزش آن به دهها تریلیون دلار میرسد و بخش قابلتوجهی از آن به اوراق دولتی اختصاص دارد. اما اهمیت این بازار تنها در اندازه آن نیست، بلکه در ویژگیهای ساختاری آن نهفته است. برخلاف بسیاری از بازارهای نوظهور که به شدت تحت تاثیر جریانهای کوتاهمدت سرمایه خارجی قرار دارند، بازار بدهی چین بهطور عمده توسط سرمایهگذاران داخلی - بانکها، صندوقهای بازنشستگی و نهادهای مالی دولتی-پشتیبانی میشود. این ساختار باعث میشود نوسانات ناشی از خروج ناگهانی سرمایه خارجی در آن کمتر باشد.
از منظر نظریههای مالی، این وضعیت را میتوان در چارچوب «همبستگی داراییها» تحلیل کرد. یکی از اصول اساسی مدیریت سبد سرمایهگذاری، کاهش همبستگی میان داراییهاست.
هرچه رفتار یک دارایی مستقلتر از سایر داراییها باشد، میتواند نقش بهتری در کاهش ریسک کلی سبد ایفا کند. بازار بدهی چین بهدلیل ساختار نیمهباز مالی، سیاستهای پولی متفاوت و حضور غالب سرمایهگذاران داخلی، تا حدی از چرخههای مالی غرب فاصله گرفته است. همین فاصله باعث میشود در دورههایی که بازارهای غربی دچار نوسان شدید میشوند، اوراق قرضه چین رفتار متفاوتی نشان دهد.
عامل مهم دیگر به نظریه «واگرایی سیاست پولی» مربوط میشود. در اقتصاد جهانی امروز، بانکهای مرکزی بزرگ اغلب در پاسخ به شرایط داخلی خود سیاستهای متفاوتی اتخاذ میکنند. در سالهای اخیر، بسیاری از اقتصادهای غربی با تورم بالا مواجه شدهاند و برای مهار آن نرخ بهره را افزایش دادهاند. اما اقتصاد چین با پدیدهای متفاوت روبهرو بوده است: تورم نسبتا پایین و در برخی مقاطع حتی فشارهای تورمی منفی. این وضعیت به بانک مرکزی چین اجازه داده سیاست پولی انعطافپذیرتری اتخاذ کند. از دید سرمایهگذاران، چنین شرایطی میتواند به معنای ثبات بیشتر در بازار اوراق قرضه باشد؛ زیرا احتمال جهشهای شدید در نرخ بهره کمتر به نظر میرسد. در همین چارچوب، شکل منحنی بازده اوراق قرضه چین نیز اهمیت پیدا میکند. منحنی بازده که رابطه میان سررسید اوراق و نرخ بهره آنها را نشان میدهد، یکی از مهمترین ابزارهای تحلیل در اقتصاد مالی است.
در شرایط عادی، این منحنی شیب صعودی دارد؛ یعنی اوراق بلندمدت بازده بیشتری نسبت به اوراق کوتاهمدت ارائه میدهند. چنین ساختاری معمولا نشاندهنده انتظار بازار برای رشد اقتصادی باثبات و تورم کنترلشده است. شیب صعودی منحنی بازده در چین، در مقایسه با برخی اقتصادهای غربی که در مقاطعی با وارونگی منحنی بازده مواجه شدهاند، میتواند برای سرمایهگذاران نشانهای از ثبات نسبی تلقی شود.
اما جریان سرمایه تنها بر اساس محاسبات اقتصادی شکل نمیگیرد.
در لایه اجتماعی–روانی بازارها نیز سازوکارهای مهمی فعال میشوند. نظریههای مالی رفتاری نشان میدهند که در شرایط عدم قطعیت شدید، سرمایهگذاران بیش از گذشته به «درک ذهنی از امنیت» توجه میکنند. این درک لزوما با شاخصهای اقتصادی کلاسیک همخوانی کامل ندارد. گاهی یک بازار صرفا به این دلیل که از کانون بحران فاصله دارد یا در گذشته ثبات بیشتری نشان داده است، بهعنوان گزینهای امنتر در ذهن سرمایهگذاران شکل میگیرد.
در شرایط تنش در خاورمیانه، چنین بازترسیمی از نقشه ریسک جهانی قابل مشاهده است. کشورهایی که بهطور مستقیم درگیر بحران هستند یا به آن نزدیکند، در نگاه بازار بهعنوان حوزههای پرریسک شناخته میشوند. در مقابل، اقتصادهایی که فاصله جغرافیایی و سیاسی بیشتری از میدان درگیری دارند، جذابیت نسبی پیدا میکنند.
چین در این میان موقعیتی دوگانه دارد: از یکسو یک قدرت اقتصادی بزرگ با بازار مالی عمیق است و از سوی دیگر در بسیاری از درگیریهای خاورمیانه نقش مستقیم نظامی ندارد. این ترکیب میتواند در شرایط تنش، بخشی از سرمایه جهانی را به سمت داراییهای چینی هدایت کند.
عامل دیگری که به این روند کمک میکند، پویایی نرخ ارز است. تقویت نسبی یوآن در برخی دورهها میتواند بازده واقعی سرمایهگذاران خارجی در بازار اوراق قرضه چین را افزایش دهد. در چنین شرایطی، سرمایهگذار نه تنها از سود اوراق بهرهمند میشود، بلکه از افزایش ارزش ارز نیز سود میبرد. این موضوع در چارچوب نظریه «بازده کل دارایی» قابل تحلیل است؛ مفهومی که مجموع بازده بهره و تغییرات نرخ ارز را در نظر میگیرد.
در سطح عملیاتی نیز رفتار صندوقهای سرمایهگذاری بینالمللی به سمت تنوعبخشی بیشتر حرکت کرده است. در محیطی که ریسکهای ژئوپلیتیک و اقتصادی بهطور همزمان افزایش یافتهاند، مدیران دارایی ترجیح میدهند سبد سرمایهگذاری خود را در چندین حوزه جغرافیایی توزیع کنند. به همین دلیل بخشی از سرمایهای که از بازارهای نوظهور پرریسک خارج میشود، به جای بازگشت کامل به بازارهای سنتی غرب، به سمت بازارهای آسیایی با ثبات نسبی هدایت میشود.
با این حال، تصویر کلی همچنان پیچیده است. بازار مالی چین هنوز کاملا آزاد و یکپارچه با نظام مالی جهانی نیست و محدودیتهای سرمایهای در آن وجود دارد. همین ویژگی که از یکسو باعث کاهش نوسانات میشود، از سوی دیگر میتواند برای برخی سرمایهگذاران به معنای کاهش شفافیت یا انعطافپذیری تلقی شود. بنابراین ورود سرمایه به این بازار اغلب تدریجی و محتاطانه است.
در سطحی گستردهتر، آنچه را که امروز در جریان سرمایه به سمت بازار بدهی چین دیده میشود، میتوان بخشی از روند بزرگتر «چندقطبی شدن نظام مالی جهانی» دانست. طی دهههای گذشته، ساختار مالی جهان عمدتا حول محور دلار و بازارهای مالی غرب شکل گرفته بود. اما رشد اقتصادهای آسیایی، گسترش تجارت منطقهای و تلاش برخی کشورها برای کاهش وابستگی به سیستم مالی غرب، به تدریج این ساختار را متنوعتر کرده است.
از این منظر، ورود سرمایه به بازار اوراق قرضه چین در دورهای از تنش ژئوپلیتیک، تنها یک واکنش کوتاهمدت به بحران نیست، بلکه نشانهای از تغییر آرام اما پیوسته در نقشه جریان سرمایه جهانی است. در جهانی که ریسکهای سیاسی، انرژی و مالی بیش از گذشته در هم تنیده شدهاند، سرمایهگذاران به دنبال شبکهای متنوعتر از داراییهای امن هستند. بازار بدهی چین، با ترکیبی از ثبات نسبی، تورم پایین و همبستگی محدودتر با برخی بازارهای جهانی، به تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از نقاط این شبکه است، نقشی که اگر روندهای فعلی ادامه یابد، میتواند در سالهای آینده پررنگتر شود.
* کارشناس حوزه مالی، حسابرسی و مدیریت ریسک