خسارت بنگاههای کوچک
پیش از هر چیز باید بپذیریم که امروز اینترنت و کسب درآمد چنان در هم تنیده شدهاند که جدا کردنشان غیرممکن است. از پیک موتوری که سفارشهایش را از طریق اپلیکیشن دریافت میکند تا خدمتکار خانگی که مشتریهایش را از کانال تلگرامی پیدا میکند و از آرایشگر زنانه تا تعمیرکار لوازم خانگی، همه و همه به اینترنت وابسته شدهاند. حتی آن دسته از مشاغل سنتی که فکر میکنیم نیازی به اینترنت ندارند، عملا از طریق شبکههای اجتماعی و اپلیکیشنهای پیامرسان با مشتریان خود در ارتباطند. پس از شیوع ویروس کرونا و بهویژه طی سه سال اخیر، اقتصاد ایران بیسروصدا مهاجرت گستردهای به فضای دیجیتال کرده و حالا این مهاجرت به یک تله تبدیل شده است. گرچه باید انصاف داشت و بخشی از تصمیم به قطع اینترنت را درک کرد. وقتی دو کشور ابرقدرت نظامی و سایبری مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی در اوج درگیری مستقیم نظامی با ایران هستند، تهدید حملات سایبری به زیرساختهای حیاتی مانند شبکه برق، بانکداری یا ارتباطات، یک توهم نیست. هر کشور دیگری هم در آن شرایط احتمالا اقدامات پیشگیرانهای انجام میداد. مشکل اصلی در جای دیگری است: این که چرا هیچ زیرساخت جایگزینی از پیش طراحی و آماده نشده بود؟ چرا فرض اصلی همیشه این بوده که «اینترنت همیشه هست»؟ و چرا وقتی قطعی رخ داد، کسی فکری برای کسبوکارهای خرد نکرد؟
مشکل اینجاست که دولت سالها از «شبکه ملی اطلاعات» حرف زده، اما هیچ گاه برای یک سناریوی واقعی آماده نبوده است. شبکه ملی اطلاعات اگر از ابتدا با مشارکت بخش خصوصی و با هدف تداوم خدمات کسبوکاری طراحی شده بود، امروز بنگاههای کوچک دستکم یک راه ارتباطی اضطراری داشتند. اما آنچه ساخته شده، بیشتر شبیه یک اینترنت محدود و سانسور شده برای کاربر عادی است تا یک زیرساخت پشتیبان برای اقتصاد دیجیتال. نتیجه این شد که وقتی اینترنت اصلی قطع شد، نه سامانههای پرداخت جایگزینی کار میکردند، نه پلتفرمهای داخلی توان بار ترافیک را داشتند و نه هیچ سازوکاری برای ادامه فعالیت مشاغل خدماتی وجود داشت.
و اما بنگاههای کوچک و خرد. این بخش از اقتصاد که معمولا در آمارهای رسمی هم گم میشوند، بیشترین آسیب را دیدند. یک پیک موتوری که روزانه با اپلیکیشن سفارش میگرفت و سی تا چهل سفارش جابهجا میکرد، با شیوع جنگ و قطع اینترنت و البته ضعف زیرساخت داخلی، یکباره بدون درآمد ماند. بسیاری از اپلیکیشنها ناگهان به دلیل قطع ارتباط با ماژولهای پرکاربرد توان خود را از دست دادند، مشتریان راه ارتباطی نداشتند و پیک هم نه دفتر کار داشت، نه لیست مشتریان ثابت. بسیاری از این پیکها که اجارهنشین هستند و سر ماه باید صاحبخانه را راضی کنند، پس از دو هفته قطعی، عملا فلج شدند. گزارشهای میدانی از تهران و شهرهای بزرگ حکایت از آن دارد که تعداد قابل توجهی از پیکهای موتوری در طول قطعی پنجاه روزه اسفند و فروردین، یا شغل خود را از دست دادند یا مجبور شدند موتورسیکلت خود را بفروشند.
مشاغل خدماتی خانگی مثل نظافت منزل، مراقبت از سالمند و کودک، تعمیرات لوازم خانگی، سلمانی و آرایشگری زنانه، وضعیت به مراتب بدتری داشتند. این مشاغل تقریبا به طور کامل به اینترنت وابسته هستند. افرادی که از طریق کانالهای تلگرامی و اینستاگرامی مشتری پیدا میکنند، با قطع اینترنت و فقدان بستر جایگزین مناسب، دیگر دسترسی به درآمد نداشتند. نه میتوانستند آگهی بدهند، نه با مشتریان قدیمی در ارتباط باشند و نه حتی ویدئوی نمونه کار خود را نشان دهند. بسیاری از آنها که معمولا بهصورت روزمزد یا هفتگی کار میکنند و پساندازی ندارند، پس از چند هفته قطعی ناچار شدند از همسایه قرض بگیرند یا وسایل خانه را بفروشند. اپراتورهای خدمات نظافتی که از طریق اپلیکیشن کار میکردند، یک شبه تعطیل شدند. تماسهای تلفنی هم جوابگو نبود چون شماره مشتریان در خود اپلیکیشن ذخیره شده بود و پشتیبانها هم نمیتوانستند بدون اینترنت لیست سفارشها را مدیریت کنند. نتیجه آنکه هزاران نیروی خدماتی که به صورت غیررسمی و اغلب بدون بیمه کار میکردند، عملا از چرخه اقتصاد حذف شدند. فرقی نمیکرد که یک خانم تنها با دو فرزند باشد که نظافت منزل انجام میدهد یا یک جوان بیستوپنج ساله که با کمک اپلیکیشن دارد خدمتی مثل لولهکشی، تعمیر آبگرمکن، یخچال یا هر خدمت خانگی دیگر را ارائه میدهد؛ همه آنها در شرایط یکسانی هستند: آیا تا سر ماه دوام خواهند آورد یا نه.
نکته تلخ اینجاست که این بنگاههای کوچک نه امکان مهاجرت دارند، نه پشتوانه مالی، نه حمایت دولتی و نه حتی آمار رسمی که صدایشان به جایی برسد. در خسارت یکمیلیارد و هشتصدمیلیون دلاری که نتبلاکس اعلام کرده، سهم این مشاغل خرد نامشخص است. وزیر ارتباطات از سیوپنجمیلیون دلار خسارت روزانه میگوید، اما هیچ مقام مسوولی از این صحبت نمیکند که چند نفر تعمیرکار و تمیزکار و کارگر روزمزد بیکار شدند یا چند خانواده از دست رفتن شغل را تجربه کردند. آمار دقیقی در دست نیست، اما برآوردهای غیررسمی میگویند در تهران به تنهایی هزاران نیروی شاغل در مشاغل خدماتی، طی قطعیهای ۱۴۰۴ شغل خود را از دست دادهاند. از همه اینها بدتر، فقدان هرگونه برنامه حمایتی بود. در شرایطی که همه میدانستند قطعی اینترنت میتواند هفتهها یا ماهها طول بکشد،
کسی برای این بنگاههای کوچک فکری نکرد. نه وام اضطراری داده شد، نه تسهیلات برای اجاره مسکن، نه حتی یک پیامک همبستگی. دولت تصور میکرد فقط استارتآپهای بزرگ آسیب میبینند، غافل از اینکه شریان اصلی اقتصاد خرد، همان بنگاههای تکنفره و دو نفره هستند. شاید اگر از ماهها قبل، زیرساخت مناسب این شرایط اضطراری طراحی شده بود، امروز وضعیت فرق میکرد. شاید اگر شبکه ملی اطلاعات از ابتدا با در نظر گرفتن نیاز کسبوکارهای خدماتی طراحی میشد و نه صرفا با رویکرد امنیتی و نظارتی، این فاجعه رخ نمیداد. اما انگار هیچ کس فکر نمیکرد روزی برسد که اینترنت نباشد و میلیونها نفر ندانند چطور باید کار کنند، سفارش بگیرند، پول دریافت کنند و سر ماه اجاره بدهند. آن روز فرا رسید و این یادداشت، تنها روایت کوچکی است از آنچه بر بنگاههای کوچک ایران گذشت.
* دانشجوی دکترای آیندهپژوهی