راز اقتصادی ادامه جنگ

 قرار بود حمله آمریکا به عراق سریع و قاطع باشد؛ اما نزدیک به یک دهه طول کشید و بیش از ۲ تریلیون دلار هزینه دربرداشت. حمله به افغانستان به‌عنوان عملیاتی محدود برای مقابله با تروریسم مطرح شد، اما به پروژه‌ای ۲۰ساله برای ملت‌سازی تبدیل شد که آن هم حدود ۲تریلیون دلار هزینه داشت. تهاجم روسیه به اوکراین نیز بیش از چهارسال پیش آغاز شد. به‌جای بحث درباره شایستگی‌های این درگیری‌های خاص، این نوشته به این می‌پردازد که چرا انگیزه‌های سیاسی به‌طور نظام‌مند ما را به سمت درگیری‌های بیشتر و طولانی‌تر از آنچه کارآیی اقتصادی توصیه می‌کند، سوق می‌دهند. وقتی ساختار انگیزه‌ها را درک کنید، آنچه به‌نظر «تصمیم‌های غیرمنطقی» می‌آمد، از دید تصمیم‌گیرندگان کاملا عقلانی جلوه می‌کند، هرچند نه لزوما از منظر کل جامعه.

مساله انتخاب عمومی

بینش اصلی نظریه انتخاب عمومی به همان اندازه که درباره یارانه‌های کشاورزی صدق می‌کند، درباره مداخلات نظامی نیز صادق است: منافع متمرکز می‌شوند، درحالی‌که هزینه‌ها پراکنده‌اند. منافع در نقاط خاصی متمرکز می‌شوند. پیمانکاران دفاعی‌ آمریکا میلیاردها دلار قرارداد دریافت می‌کنند. حوزه‌های انتخابیه‌ای که تولیدات نظامی دارند، هزاران شغل به‌دست می‌آورند. سیاستمداران برای پایگاه رای خود «قدرت» و غرور ملی به نمایش می‌گذارند. ژنرال‌ها توجیهی برای افزایش بودجه می‌یابند. رسانه‌ها نیز محتوایی تولید می‌کنند که مخاطب و بیننده جذب می‌کند.

در مقابل، هزینه‌ها میان همه توزیع می‌شود. یک عملیات نظامی ۲‌میلیارد دلاری، برای هر مالیات‌دهنده آمریکایی به‌طور متوسط حدود ۶دلار هزینه دارد، به اندازه قیمت یک فنجان قهوه لاته. بدهی‌های آینده به‌طور نامحسوس در سراسر جامعه پخش می‌شوند. هزینه‌های فرصت نیز انتزاعی باقی می‌مانند. بنابراین هیچ فردی انگیزه قوی‌ای برای مخالفت ندارد.

اقتصاددانان کریستوفر کوین و ابیگیل ‌هال این پویایی را به‌تفصیل مستند کرده‌اند. همان‌طور که‌ هال اشاره می‌کند: پیمانکاران دفاعی ‌میلیاردها دلیل برای تشویق به مداخله دارند؛ درحالی‌که مالیات‌دهندگان فقط دلایلی در حد ۶دلار برای مخالفت دارند. حدس بزنید کدام طرف دست بالا را دارد. این موضوع توطئه نیست، مبانی اقتصاد است. وقتی منافع متمرکز و هزینه‌ها پراکنده باشند، به‌طور قابل پیش‌بینی شاهد افراط در آن فعالیت خواهیم بود. کوین و‌ هال نشان می‌دهند این الگو چه در یارانه شکر و چه در استفاده از موشک‌های کروز، یکسان عمل می‌کند.

عدم تطابق در افق زمانی این مشکل را تشدید می‌کند. سیاستمداران با چرخه‌های انتخاباتی کوتاه‌مدت روبه‌رو هستند، درحالی‌که جنگ‌ها دهه‌ها طول می‌کشند. با آغاز عملیات نظامی، میزان رضایت عمومی افزایش می‌یابد. اما هزینه‌ها، از جمله کسری بودجه، مراقبت از کهنه‌سربازان و فرصت‌های از دست‌رفته، سال‌ها یا حتی دهه‌ها بعد ظاهر می‌شوند، آن هم اغلب در دوران مسوولیت سیاستمدارانی دیگر.

همان‌طور که کوین در کتاب «پس از جنگ» نشان می‌دهد، فشارهای سیاسی به اعلام برنامه‌های ملت‌سازی که «پیشرفت فوری» نشان دهند، گرایش دارند. اما بازسازی موفق به دهه‌ها تعهد مستمر نیاز دارد. تا زمانی که این برنامه‌ها به‌طور قابل پیش‌بینی شکست می‌خورند، تصمیم‌گیرندگان اولیه دیگر در قدرت نیستند. نتیجه، وعده‌های بیش‌ازحد خوش‌بینانه و ناامیدی‌های قابل پیش‌بینی است.

عدم تقارن اطلاعاتی نیز این مشکلات را تشدید می‌کند. دولت‌ها اطلاعات بهتری درباره توانمندی‌ها و داده‌های اطلاعاتی دارند. با این حال، کوین و‌ هال بر «مساله دانش» تاکید می‌کنند: انگیزه‌های سیاسی، پیش‌بینی‌های قاطعانه را بر بیان صادقانه عدم قطعیت ترجیح می‌دهند. این الگو بارها تکرار شده است: گفته شد جنگ عراق ۱.۷‌میلیارد دلار هزینه خواهد داشت (در واقعیت: ۲تریلیون دلار). گفته شد افغانستان «چند ماه، نه چند سال» طول می‌کشد (در واقعیت: ۲۰ سال). برآوردها هم‌زمان بیش از حد خوش‌بینانه و در عین حال واقعا نامطمئن هستند، چرا که دانش لازم برای پیش‌بینی دقیق اساسا وجود ندارد.

photo_2026-04-17_03-07-57 copy

 فرا رفتن از مقدار بهینه

رسانه‌های مدرن منافع را تقویت می‌کنند. شبکه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی، اقدامات نمایشی و هیجان‌برانگیز را پاداش می‌دهند و «ضعف» تلقی‌شده را مجازات می‌کنند. «خویشتنداری» تیترساز نمی‌شود، اما «اقدام قاطع» به‌سرعت وایرال می‌شود. در نتیجه، پاداش‌های سیاسی برای مداخله افزایش می‌یابد؛ درحالی‌که هزینه‌ها کمتر به چشم می‌آیند.

تامین مالی از طریق کسری بودجه، هزینه‌ها را پنهان می‌کند. جنگ‌ها عمدتا از طریق استقراض تامین مالی می‌شوند؛ نه افزایش مالیاتی در کار است، نه اوراق قرضه جنگی و نه فشار مالی مستقیم بر شهروندان. در جنگ جهانی دوم، وقتی مالیات‌های جنگی وضع شد، مردم پیوند میان جنگ و فداکاری شخصی را احساس می‌کردند. امروز، هزینه‌ها به نسل‌های آینده منتقل می‌شود و همین امر، هزینه‌های از پیش پراکنده را حتی انتزاعی‌تر می‌کند.

چسبندگی نهادی مانع از بازگشت می‌شود. کوین و‌ هال نشان می‌دهند که سیاست‌های مداخله‌گرایانه به‌شکلی قابل‌توجه، به‌سختی قابل عقب‌گرد هستند. نهادهایی که برای مداخله ایجاد می‌شوند، خود ذی‌نفع تداوم آن می‌گردند؛ برای مثال، وزارت امنیت داخلی اکنون ۲۴۰هزار نفر را با بودجه‌ای ۶۰‌میلیارد دلاری به‌کار گرفته است. تعهدات اولیه زیرساخت‌هایی ایجاد می‌کنند که ادامه دادن را آسان‌تر از عقب‌نشینی می‌سازد. سیاستمدارانی که از خروج دفاع می‌کنند، با اتهام «ضعف در دفاع» مواجه می‌شوند. نظام سیاسی، بازگشت را بیش از تداوم مجازات می‌کند.

 معنادار کردن «درگیری‌های غیرمنطقی»

رفتاری که از منظر رفاه اجتماعی «غیرمنطقی» به نظر می‌رسد، از دید تصمیم‌گیرندگان فردی کاملا معقول است. درک این انگیزه‌ها مستلزم نسبت دادن نیت‌های بد نیست. پیمانکاران دفاعی به‌دنبال حداکثرسازی سود هستند، همان‌طور که هر بنگاهی چنین می‌کند. سیاستمداران در پی موفقیت انتخاباتی‌اند؛ این ذات سازوکار دموکراسی است. رهبران نظامی نیز به‌دنبال منابع سازمانی هستند؛ این رفتاری معمول در بوروکراسی است. مساله افراد نیستند، بلکه ساختارهای نهادی‌ای هستند که منافع شخصی معمول را به سمت مداخله بیش‌ازحد هدایت می‌کنند.

وقتی می‌بینید درگیری‌ها با توجیهی ضعیف آغاز می‌شوند، پس از آنکه هزینه‌ها از منافع پیشی گرفته ادامه می‌یابند، پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه به‌شدت غلط از آب درمی‌آیند، و تعهد به راهبردهای ناموفق تشدید می‌شود، آن را به حماقت یا خون‌طلبی نسبت ندهید. اینها واکنش‌های عقلانی به مجموعه‌ای از انگیزه‌ها هستند: افق زمانی کوتاه انتخاباتی، پاداش‌های سیاسی برای «اقتدار»، تمرکز حامیان، پراکندگی مخالفان، برتری اطلاعاتی که امکان ارائه روایت‌های خوش‌بینانه را می‌دهد، و پویایی‌های تعهد که بازگشت را پرهزینه می‌سازد.

 به کدام سو می‌رویم؟

وقتی منافع متمرکز، هزینه‌های پراکنده، مساله دانش، عدم تقارن اطلاعاتی، چسبندگی نهادی و عدم تطابق افق‌های زمانی را کنار هم بگذاریم، دقیقا به همان چیزی می‌رسیم که مشاهده می‌کنیم: درگیری‌های بیشتر، آغاز آسان‌تر، تداوم طولانی‌تر و هزینه‌هایی فراتر از آنچه یک تحلیل صادقانه هزینه-فایده توجیه می‌کند. این نگاه نه بدبینی است و نه بدگمانی، بلکه تحلیل نهادی است. اقتصاد انتخاب عمومی نشان می‌دهد وقتی انگیزه‌های تصمیم‌گیرندگان با رفاه اجتماعی همراستا نباشد، بیش از حد از همان چیزی تولید می‌شود که درباره‌اش تصمیم می‌گیرند، که در اینجا درگیری مسلحانه است.

فهم این موضوع به شما نمی‌گوید که آیا یک اقدام خاص موجه است یا نه. افراد معقول می‌توانند درباره تهدیدها و پاسخ‌ها اختلاف‌نظر داشته باشند. اما به شما می‌گوید که به‌طور نظام‌مند باید انتظار درگیری بیش از حد بهینه را داشته باشید و به توجیه‌های رسمی با نگاهی منتقدانه و آگاهانه بنگرید.

* اقتصاددان